Mr. X

Icon

زندگی در یک کشور با زبان و فرهنگ متفاوت

rr

یکی با خاک رس و گلاب گِل درست میکنه به سر و صورتش میماله … یکی زنجیر میزنه به پشتش تا خون بزنه بیرون ! … یکی از خود بیخود میشه اینقدر مشت به سرو کله اش میزنه که بیهوش میشه … یکی کمربند چرمی  میبنده به کمرش میره علم بلند میکنه تا پدر مهره های کمرش در بیاد و چه عشقی میکنه وقتی میبینه جماعت دارن نگاش میکنن ! زیر سنگینی عَلَم جونش در میاد اما حیا نمیکنه ! یه عده ادم ساده هم میرن علم رو میبوسن و بهش پارچه سبز میبندن و ازش حاجت میخوان ! حالا اینکه همه این اعمال از روی اخلاصه یا ریا بماند گرچه فکر میکنم معجونی از هر دو اینهاست … یعنی هم مخلص داریم هم ریا کار ! اینکه میگم مخلص منظورم اینه که این کارای غلط رو با جهل به غلط بودن انجام میدن و غرضی ندارن جز تعزیه و عزاداری …جور دیگه ای بلد نیستن … بابا و بابابزرگشونم همینجوری عزاداری میکردن !

Filed under: Uncategorized