میخواهم بدانم اما نه خرافات

خودارضايي: از باورهاي فرهنگي تا نگرش‌هاي علمي دسامبر 29, 2010

دسته‌بندی شده در: خود ارضایی — چکاوک @ 5:24 ق.ظ.

ساختار رواني و اجتماعي پيچيده‌ي انسان در تمام ابعاد زندگي او، تأثيراتي بنيادين دارد. رفتارهاي جنسي ما نيز تحت تأثير عواملي گوناگون از جمله باورها، عوامل تربيتي، محدوديت‌هاي اجتماعي و غيره هستند. اين عوامل هر چند مي‌توانند تأثيرات و تحولات مثبتي را در منش‌هاي جنسي ما به وجود بياورند. ولي هم‌زمان به نوعي اين قدرت را نيز دارند كه با سركوب‌هاي شديد اين نوع نياز‌ها، در سلامت و بهداشت رواني انسان خدشه وارد كنند.

خوشبختانه ما در عصري زندگي مي‌كنيم كه پيشرفت علوم در زمينه‌هاي گوناگون مثل پزشكي، علوم اجتماعي و روان‌شناسي، روشن‌گري‌هايي در ارتباط با انسان، نياز‌ها و كاركرد‌هاي رواني و فيزيولوژيك او در اختيارمان گذاشته است. به گونه‌اي كه بسان روزگاران گذشته، ناچار نيستيم براي درك پديده‌ها به باور‌هاي پدرانمان اكتفا كنيم.

خودارضايي، يك نمونه از رفتار‌هاي بشري است كه قرن‌ها در فرهنگ‌هاي گوناگون به عنوان پديده‌اي شنيع نگريسته شده و تنها پيشرفت‌هاي علمي دهه‌هاي اخير است كه تحولي اساسي در تصوير‌ي كه از خودارضايي وجود داشته، به وجود آورده است.

من به عنوان يك روان‌شناس فارسي‌زبان، در طي چند سال اخير به ضرورت پرداختن به اين موضوع براي ايراني‌ها پي برده‌ام. زيرا نامه‌هاي متعددي از هم‌وطنان عزيز و خصوصاً جوان‌ها دريافت مي‌كنم كه همگي دال بر تصورات اشتباه و غيرعلمي است كه از خودارضايي در جامعه‌ي ما وجود دارد. تصوراتي كه تأثيراتي روحي زيادي باقي مي‌گذارند.

متاسفانه بسياري از سايت‌ها و وبلاگ‌هايي كه به زبان فارسي وجود دارند، بر ترويج واستحكام اين اطلاعات بي‌پايه، دامن مي‌زنند. آن‌ها از خودارضايي به عنوان رفتاري كه پيامد‌هاي روحي و جسمي جبران‌ناپذير به همراه مي‌آورد، ياد مي‌كنند. جالب اين است كه براي اثبات ادعاهاي خود، كوچك‌ترين دليل علمي ارائه نمي‌دهند. يا اگر مي‌دهند، بدون ذكر مرجعي معتبر و علمي است.

من در اينجا مناسب ديدم كه بحثم را با نگاهي كوتاه به نگرشي كه در گذشته در كشورهاي غربي از خودارضايي وجود داشته است، آغاز كنم. زيرا شباهت‌هاي زيادي بين اين تصورات با باورهايي كه در ذهنيت برخي هم‌وطنانمان در مورد خودارضايي وجود دارد، مشاهده مي‌كنم. باشد كه آشنايي با اين باورها و تحولاتي كه با پيشرفت علم در آن‌ها ايجاد شده، بتواند خوانندگان فارسي‌زبان ما را در اين زمينه آگاهي بيشتري بخشد.

بخش اول:
خودارضايي و پزشكان غرب، در قرون گذشته
نكته‌اي كه در رابطه با خودارضايي در تاريخ غرب بايد گفت اين است كه در متون پزشكي قبل از قرن هفدهم، خيلي كم در اين ارتباط صحبت مي‌شود. اين طور بر مي‌آيد كه پزشكان در اين ارتباط بيشترسكوت مي‌كردند.

در برخي از نوشته‌ها كه از آن زمان به جا مانده است، از آن به عنوان پديده‌اي مفيد ياد شده است. از جمله گالين۱ كه معتقد بود نگه داشتن مني و خارج نكردن آن، مي‌تواند براي سلامتي مضر باشد. به عقيده‌ي او بشر بايد از طريق رابطه با همسرش يا از طريق خودارضايي سعي در آزاد كردن اسپرم‌هايش بكند.

در قرن شانزدهم حتي مشاهده مي‌كنيم كه بعضي از پزشكان خودارضايي را توصيه مي‌كردند. از جمله يك آناتوميست ايتاليايي به نام فالوپ۲ از اهميت آموزش خودارضايي به جوان‌ها ياد مي‌كند.

از قرن هفدهم به بعد، مشاهده مي‌كنيم كه در بسياري متون خودارضايي به شدت محكوم و از آن به عنوان عامل بسياري از بيماري‌هاي جسمي و روحي ياد مي‌شود. تنها تحولات علمي دهه‌هاي اخير است كه به اين تصورات غلط پايان داده است.

بسياري از محققين معتقدند كه انتشار كتابي به نام «اونانيا» در سال ۱۷۱۵ تأثير بسزايي در رواج افكار منفي كه در چند قرن گذشته نسبت به خودارضايي وجود داشته، گذاشته است۳.

در اين كتاب نويسنده عنوان مي‌كند كه ضررهاي ناشي ازخودارضايي، تمام جسم و روح فرد را فرا مي‌گيرد و او را به سوي مرگ سوق مي‌دهد. از اين دوره به بعد مي‌بينيم كه پزشكان تا چند قرن خودارضايي را به عنوان عامل بسياري از بيماري‌ها تصور مي‌كردند. از بيماري‌هاي عصبي گرفته تا بيماري‌هاي جنسي مثل سيفليس و سرطان و كري و ضعف چشم! و بدين گونه وحشت زيادي در جوان‌ها و نوجواناني كه دست به اين كار مي‌زدند، ايجاد مي‌كردند.

پزشك ديگري به نام تيسو۴ (۱۷۲۸) كه تأثير زيادي در نظريات پزشكان زمان خود داشت، معتقد بود كه مني، نقش اساسي در عملكرد اساسي ارگانيسم به عهده دارد و به هدر دادن آن، مي‌تواند باعث ضعيف شدن بدن و ايجاد بيماري شود. او نيز مثل بسياري از پزشكان هم‌عصرش بر اين باور بود كه اين مايع ارزشمند را تنها زماني بايد استفاده كرد كه شانسي براي توليد مثل وجود داشته باشد.

فهرست بيماري‌هايي كه به خودارضايي نسبت مي‌دادند، بسيار طولاني است: اختلالات مغزي و عصبي، ديوانگي، جنون، اختلالات استخواني مثل راشيتيسم، اختلالات سيستم تنفسي نظير سل، اختلالات قلبي و عروقي، گوارشي و غيره.

دكتر بورژ تا آنجا پيش مي‌رود كه چنين مي‌گويد: «تعداد آدم‌هايي كه اين عمل زشت به كشتن داده است، از آدم‌هايي كه در اثر جنگ و اپيدمي كشته شده‌اند، بسيار بيشتر است.»

دكتر ديگري به نام« دوباي » از او هم فراتر مي‌رود و مدعي مي‌شود كه خودارضايي نه تنها خود انسان بلكه نسل بشر را نيز منهدم خواهد كرد۵.

اين عقايد در قرن نوزدهم هم بسيار جاري بود. والينگ (۱۹۰۴) عواقب زير را براي خودارضايي عنوان كرده بود: «از دست دادن حافظه، حواس‌پرتي، بي‌تفاوتي به رابطه‌ي جنسي…»

او از قول يك پزشك آلماني اين طور نقل قول مي‌كند: «كسي كه خودارضايي مي‌كند، به تدريج قابليت‌هاي اخلاقي خود را از دست مي‌دهد و ظاهري احمق و زنانه پيدا مي‌كند. هميشه غمگين و دست و پا چلفتي است و از هر گونه فعاليت ذهني بيزار مي‌شود… در ضمن در حضور ديگران مضطرب است۶.»

در حقيقت اشكال اساسي علم فيزيولوژي در آن قرون ذهني و نظري بودنش است كه دليل آن نيز اين بوده كه ابزار شناخت علمي به مفهوم مدرن آن، هنوز وجود نداشته است. به تعبير «اميل گي ينو۷» اين‌ها تئوري‌هايي كودكانه بيش نبوده‌اند كه بسيار تحت تأثير باورهاي اخلاقي آن زمان قرار داشته‌اند.

در آن دوره كساني كه خودارضايي مي‌كردند، براي جامعه خطرناك محسوب مي‌شدند. «شانون» (۱۹۱۳) تا آنجا پيش مي‌رود كه مي‌گويد حتي زوج‌هايي نيز كه ارگان جنسي يكديگر را لمس مي‌كنند، نتايج و عواقب جسمي و روحي وخيمي در انتظارشان است و زندگي‌شان تباه مي‌شود.

اين نگرش منفي در ارتباط با خودارضايي، عواقب زيادي با خود در بر داشت. زيرا اين پزشكان در جهت پيش‌گيري و درمان آن راه‌هايي نيز پيشنهاد مي‌كردند كه هيچ ارتباطي با شغل ايشان نداشته است.

از روش‌هايي كه اين پزشكان براي مبارزه با خودارضايي جوانان و نوجوانان ارائه مي‌دادند، مي‌توان از حبس كردن دست‌ها در كيسه به هنگام خواب و يا بستن حلقه‌اي آهني به آلت پسران براي جلوگيري از خودارضايي و نعوظ در خواب نام برد.

اين حلقه‌ها داراي تيغه‌هاي تيزي بودند كه چنان چه در خواب به نوجوان حالت تحريك جنسي دست مي‌داد، تماس پوست آلت با تيغه‌هاي حلقه او را از حالت نعوظ خارج مي‌كرد.

يا طبق پيشنهاد «وتوري» در هنگام خواب طنابي را از يك سر به آلت و از سر ديگر به گردن فرد وصل مي‌كردند؛ به طوري كه در هنگام تحريك جنسي، فشار طناب به آلت به قدري دردآور باشد كه نعوظ خاتمه پيدا كند۸.

يكي از مشغوليات ذهني عمده‌ي پزشكان قرن ۱۹ اين بود كه چگونه اشتهاي سيري‌ناپذير جنسي زن را خاموش كنند. «دكتر فيو» در سال ۱۸۸۰ در مورد ميل جنسي زن اين طور توضيح مي‌دهد:

«مردها بايد كاملاً مواظب باشند كه تا مي‌توانند از بيدار شدن اميال جنسي زن جلوگيري كنند و مراقب باشند كه در هنگام انجام عمل جنسي، كاري انجام ندهند كه اين لذت‌هاي شديد در زن بيدار شود.

نبايد فراموش كرد كه همه‌ي زن‌هاي نجيب هم به طور بالقوه اين شهوات بي‌حد را در خود نهفته دارند و اين وظيفه‌ي همسر است كه مواظب باشد تا با «نوازش‌هاي خطرناك» اين لذايذ را بيدار نكند.۹»

پزشكان ديگر براي مهار كردن اين اميال، راه‌هاي ديگري نيز پيشنهاد مي‌كردند از جمله: آموزش زن در منفعل بودن، خجالتي و بي‌دست و پا بودن، استفاده از كمربندهاي عفت كه آلت تناسلي زن را در خود محبوس مي‌كرد. زيرا به عقيده‌ي آن‌ها، زن خوب و نجيب زني بود كه از هرگونه ميل جنسي عاري باشد.

پزشكي به نام دكتر« گرين» كه عضو آكادمي پزشكان نيز بود، براي مبارزه با خودارضايي دختران، در مواردي كه كنترل و تنبيه‌هاي ديگر كارساز نبود، سوزاندن دهانه‌ي واژن با آهني كه از داغي سرخ شده بود، تجويز مي‌كرد و توصيه مي‌كرد اين كار را تا زماني كه انقباضات كليتوريس و واژن متوقف نشده است، ادامه دهند. اگر تمام اين راه‌ها اثر نمي‌كرد اقدام به بريدن كليتوريس مي‌كردند۱۰.

يك متخصص امور تربيتي در بلژيك، نيمكتي ارائه داده بود كه وقتي شاگرد مدرسه‌ها روي آن مي‌نشستند، دو پايشان از هم با فاصله قرار مي‌گرفت. بدين ترتيب از تماس و مالش دو پاي دانش‌آموز با هم كه مي‌توانست ايجادكننده تحريك جنسي باشد، جلوگيري مي‌كردند۱۱.

يا توصيه مي‌شد بچه‌ها را از يك سري بازي‌ها منع كنند. مثلاً دخترها را از«اسب چوبي متحرك» سوار شدن و پسر‌ها را از سر خوردن روي ميله‌ي راه پله‌ها۱۲.

با پيشرفت علم پزشكي و ساير حوزه‌هاي علمي در قرن اخير، اثبات رابطه ميان خودارضايي و بيماري‌هاي مختلف، دشوارتر شد. از عوامل مهم ترديد در باور‌هايي كه در زمينه‌ي استمنا وجود داشت كار تحقيقي وسيع و پردامنه‌ي فردي به نام كينزي (۱۹۴۸) بود.

كينزي و گروهش، با افراد بسيار زيادي در زمينه‌ي زندگي جنسي‌شان مصاحبه كردند. يكي از نتايج بدست آمده اين بود كه در آمريكاي آن زمان، ٪۹۶ افراد، ارضاي جنسي با خودارضايي را تجربه كرده بودند۱۳.

اين تحول در ديدگاه‌ها تا جايي مي‌رسد كه در فرهنگ پزشكي لاروس منتشرشده در سال ۱۹۷۲ اين طور مي‌خوانيم: «خودارضايي چنان در بين آدم‌ها (چه نوجوان، چه شخص بالغ) معمول است كه نمي‌توان آن را بيماري تلقي كرد۱۴.»

در حالي كه در فرهنگ لاروس متعلق به قرن نوزدهم عنوان شده بود كه كساني كه خودارضايي مي‌كنند، تمام قدرت‌هاي فكري و بدني خود را از دست مي‌دهند و مبتلا به انواع و اقسام بيماري‌ها مي‌شوند۱۵.

در اين سير تحول، همان طور كه در بخش بعدي خواهيم ديد، علم سكسولوژي در سال‌هاي اخير به جايي رسيده است كه از خودارضايي، به عنوان ابزاري براي درمان كساني كه مشكلات جنسي دارند، بهره مي‌جويد.

نبايد فراموش كرد كه اين تحولات نسبتاً جديد است و بي‌ترديد نتيجه‌ي دگرگوني‌ها و پيشرفت‌هاي جوامع غربي در ابعاد گوناگون علمي، اجتماعي، فرهنگي و سياسي است.

بخش دوم:
باور‌هاي ما ايراني‌ها از خودارضايي و ديدگاه‌هاي علمي
من در پايان‌نامه‌ي دانشگاهي‌ام۱۶ كه موضوع آن «تأثير فرهنگ و مهاجرت در باورهاي ما از مسائل جنسي» است، بخشي را به مسئله‌ي خودارضايي اختصاص دادم. (اين رساله كه كاري آماري است به مقايسه‌ي سه گروه ايراني‌هاي ايران، بلژيكي‌ها و ايراني‌هاي مقيم بلژيك اختصاص دارد.)

فكر مي‌كنم ذكر خلاصه‌اي از نتايج آماري اين بخش از رساله مفيد باشد:

اكثريت قريب به اتفاق افراد گروه «ايرانيان ايران» خودارضايي را به شدت يك «انحراف اخلاقي» قلمداد مي‏كنند. (٪۸۹ زنان و ٪۷۰ مردان) در صورتي كه گروه «بلژيكي‏‌ها» به ندرت با چنين نظري موافق هستند. (٪۴.۷)

در مورد «ايرانيان بلژيك» بايد گفت كه در بين دو گروه ديگر قرار دارند. يعني هر چند تعداد كساني كه در اين گروه خودارضايي را انحرافي اخلاقي مي‏دانند به مراتب كم‌تر از «ايرانيان ايران» است ولي باز به ميزان «بلژيكي‏ها» نمي‏رسد (تفاوت «ايرانيان بلژيك» با دو گروه ديگر معني‌دار است.)

مسأله‏اي كه در مورد «ايرانيان ايران» در ارتباط با جواب به اين سؤال نظر ما را به خود جلب كرد اين است كه اعتقاد و يا عدم اعتقاد مذهبي هيچ تأثيري روي نوع جواب اين افراد نداشته است. نكته‏اي كه نشان مي‏دهد كه اين مسأله بيشتر جنبه‏ي فرهنگي دارد تا ديني.

بيشتر از نيمي از افراد گروه «ايرانيان ايران» خودارضايي را براي سلامت روح و روان مضر مي‏دانند (٪۵۴ زنان و ٪۶۰ مردان) در حالي كه اين مسأله در بين «بلژيكي‌ها» (٪۱۰ مردان و ٪۵ زنان) و «ايراني‏هاي بلژيك» (٪۲۵ مردان و ٪۵ زنان) به مراتب كم‌تر مشاهده مي‏شود.
در اين باره مي‏توان دو فرض متفاوت ارائه داد: از يك سو مي‏توان چنين نتيجه گرفت كه زنان ايراني بلژيك، باورهاي فرهنگ ايران در اين مورد را ترك كرده‏اند؛ ولي هنوز باورهاي جامعه‏ي جديد را نپذيرفته‏اند.

از سوي ديگر همچنين مي‏توان فرض كرد كه اين زنان، به عدم اطلاع كافي خود در اين زمينه‏ پي برده‌اند. زيرا داده‏هاي فرهنگي در مورد مسأله‌اي كه به حوزه‏ي پزشكي و علمي مربوط مي‏شود را كافي نمي‏دانند.

تفاوت‌هايي كه بين ايراني‌ها و بلژيكي‌ها مشاهده مي‌كنيم، حاصل اين است كه محيط فرهنگي در حوزه وسيعي از زندگي انسان عمل مي‌كند و در حقيقت رابط بين انسان و واقعيت است.

انعكاس باورهاي ما ايرانيان در اينترنت:
سايت‌ها و وب لاگ‌هاي ايراني نمونه‌هاي خوبي از اين باور‌هاي منفي و غلط از خودارضايي هستند. بسياري از افراد، اينترنت را يك ابزار اطلاع‌رساني مدرن تلقي مي‌كنند و براي يافتن پاسخ به سؤالاتشان از آن استفاده مي‌كنند.

ولي با كمال تاسف مشاهده مي‌كنيم كه موتور‌هاي جستجو در بر گيرنده‌ي مطالبي نيز هستند كه به هيچ وجه سنديت علمي ندارند. بخشي از مطالب فارسي كه در سايت‌ها و وبلاگ‌هاي ايراني در مورد خودارضايي مشاهده مي‌كنيم، نوشته‌هايي هستند كه من آن‌ها را«شبه‌علمي» مي‌خوانم. در اين مقالات نويسنده با استفاده از لغات و اصطلاحات علمي و نام بيماري‌ها اغلب بدون ذكر هيچ مرجعي براي گفتارش، سعي در اثبات عقايد خود دارد.

در اينجا به عنوان نمونه، به بررسي يكي از اين مقالات مي‌پردازم:

در مقاله‌اي به نام «خودارضايي و جوانان» خودارضايي به عنوان «انحراف» و در جايي ديگر به به عنوان « بيماري» تلقي مي‌شود و عوارض بي‌شماري را به آن نسبت مي‌دهد. عوارضي مثل خستگي ضعف چشم، اضطراب، ضعف حافظه و ..

نويسنده‌ي اين مطلب به دو سايت انگليسي‌زبان رجوع مي‌دهد. در حقيقت يكي از اين سايت‌ها (herballove) سايتي تبليغاتي است كه در آن محصولات گياهي براي بالا بردن توانايي جنسي مي‌فروشند و خود اين محصولات نيز به لحاظ علمي تأييد شده نيستند.

بايد گفت استفاده از نام يك سايت انگليسي در جهت اين است كه خواننده‌ي ايراني راحت‌تر صحت حرف‌هاي نويسنده را بپذيرد. گذاشتن معادل انگليسي بعضي واژه‌ها نيز در همين جهت است.

در اين مطلب با اتكا به گفته‌هاي اين سايت تبليغاتي، نويسنده سعي دارد با ادبياتي «شبه‌علمي» مضر بودن خودارضايي را به اثبات برساند. اين گفتمان هيچ نقطه‌ي مشتركي با آن چه در دانشگاه‌هاي معتبر جهان عنوان مي‌شود، ندارد.

در جاي ديگر، نويسنده اين مقاله براي اثبات اين كه خودارضايي مولد بيماري‌هاي روحي است، به جاي رجوع به منابع معتبر روان‌شناسي، از سايتي كه متعلق به يك فرقه‌ي مذهبي است، فاكت مي‌آورد.

بالاخره ما در اين مقاله به نام يك پزشك (كه البته نويسنده به اشتباه فكر كرده است كه روان‌شناس است!) برمي‌خوريم كه معتقد است خودارضايي بيماري است و بايد ترك شود. ولي اشكال بزرگ اين استناد اين است كه اين جناب ويكتور پوشه نظراتش به ۸۰ سال پيش بر مي‌گردد.

همان طور كه ديديم علم پزشكي از ۸۰ سال پيش تا كنون تغييرات عمده‌اي كرده است و نقطه نظرهاي كنوني، با ديدگاه‌هايي كه پزشكان در آن زمان در ارتباط با خودارضايي داشتند، تفاوت‌هاي زيادي دارد.

متأسفانه نه در اين مقاله، نه در مقالات مشابه فارسي كه در اينترنت مشاهده مي‌كنيم و سعي در نفي خودارضايي دارند، هيچ استدلال و يا مرجع درست علمي مشاهده نمي‌كنيم. با اين حال بايد گفت كه خوشبختانه شمار مطالب علمي‌تر در اين زمينه در سايت‌هاي فارسي در حال افزايش است.

در اينجا بهتر ديدم به پرسش‌هاي متداولي كه در ذهن بسياري از ما در مورد خودارضايي وجود دارد، با استفاده از نظرات جديد علمي پاسخ گويم. زيرا معتقدم عدم آگاهي صحيح در اين زمينه مي‌تواند مولد عوارض گوناگون روحي چون اضطراب و افسردگي شود.

آيا خودارضايي باعث بيماري‌هاي جسمي و جنسي مي‌شود؟
همان طور كه قبلاً هم بيان كردم، تحقيقات متعدد آماري كه در اين زمينه انجام شده نشان مي‌دهد كه اكثريت قريب به اتفاق انسان‌ها اين عمل را انجام مي‌دهند و اگر اين فرضيه‌هاي قرن هجدهم صحت داشت، درصد افرادي كه مبتلا به بيماري‌هاي كوري و كري و غيره بودند، بسيار بيش از اين‌ها بود.

دانشمندان قرن حاضر، نه تنها هيچ رابطه‌اي بين بيماري‌هاي جسمي و خودارضايي پيدا نكرده‌اند، بلكه آخرين تحقيقات مركز اپيدميولوژي سرطان در استراليا، نشان داده است كه خودارضايي باعث كاهش ريسك ابتلا به سرطان پروستات مي‌شود.

گراهام ژيل يكي از از مسئولين اين تحقيق عنوان مي‌كند كه انزال مداوم، مانع جمع شدن اسپرم در كانال‌هاي پروستات مي‌شود. او يادآور مي‌شود طبق آن چه پژوهش‌ها نشان داده‌اند، ماندن زياد اسپرم در كانال‌هاي پروستات، مي‌تواند يكي از فاكتورهاي سرطان‌زا باشد۱۷.

يكي ديگر از نكاتي كه در بعضي سايت‌هاي ايراني مشاهده مي‌كنيم اين تصور است كه خودارضايي باعث انزال زودرس مي‌شود. در صورتي كه به گفته‌ي روان‌شناسان و سكسولوگ‌ها، خودارضايي را مي‌توان نوعي «خودآموز‌ي جنسي» تلقي كرد.

يكي از تكنيك‌هايي كه در سكس‌درماني براي مبارزه با انزال زودرس پيشنهاد مي‌شود، سعي در تحريك جنسي از طريق خودارضايي است. در حقيقت در اين روش به فرد توصيه مي‌شود كه در لحظه‌ي نزديك شدن انزال، موقتاً خودارضايي را متوقف كند و بعد از چند لحظه كه هيجان جنسي كاهش يافت، دوباره به اين كار بپردازد. در حقيقت با اين تمرين فرد ياد مي‌گيرد كه زمان نعوظ را طولاني‌تر كند.

به گفته‌ي دكتر«ميشل سر۱۸» سكسولوگ فرانسوي، گاهي شاهد اين مي‌شويم كه نوجوان يا جواني كه هنوز تجربه‌ي جنسي ندارد، خودارضايي را در جهت انزالي خيلي سريع انجام دهد كه هدفش تنها كاهش سريع فشار جنسي است.

او عنوان مي‌كند كه زماني كه خودارضايي تنها با هدف انزالي شتاب‌زده باشد و فرد زمان كافي را براي لذت جنسي براي خود قائل نشود، ممكن است به اين انزال سريع عادت كند و در روابط جنسي‌اش هم دچار انزال زودرس شود. در حالي كه اگر خودارضايي بدون احساس گناه و در آرامش و با زمان كافي انجام شود، نه تنها باعث ايجاد مشكل انزال زودرس نمي‌شود، بلكه زمان نعوظ را نيز مي‌تواند افزايش دهد.

خودارضايي و مشكلات روحي
يكي از تصورات غلطي كه در مورد خودارضايي وجود دارد و انعكاس آن را در بخش‌هاي فارسي‌زبان اينترنت نيز مي‌بينيم، اين است كه خودارضايي باعث انواع و اقسام بيماري‌هاي روحي، كم شدن ضريب هوش و غيره مي‌شود.

اين در صورتي است كه روان‌شناسان و سكسولوگ‌ها، درست به عكس اين موضوع دست يافته‌اند. آن‌ها معتقدند كه خودارضايي نقش مهمي در سلامت روان افراد مي‌تواند بازي كند. نكته‌اي كه روان‌شناسان بر آن تأييد دارند، ضرورت دادن اطلاعات درست در اين زمينه، خصوصاً به نوجوانان است.

در حقيقت تمام تصورات منفي و گناه‌آلودي كه فرد در مورد خودارضايي دارد، مي‌تواند مولد اضطراب و افسردگي و از دست دادن اعتماد به نفس باشد. زيرا هر بار كه براي تسكين نياز‌هاي جنسي‌اش به خودارضايي رو مي‌آورد، تمام آن باور‌هاي نادرست در ذهنش بيدار مي‌شود و حس از خود بيزاري را در او بيدار مي‌كند.

احساس اين كه در حال ضربه زدن به جسم و روانش است، باعث مي‌شود اضطرابي عميق بر او چيره شود. در حالي كه اطلاعات درست مي‌تواند اين تجربه را تبديل به تجربه‌اي مثبت و بارور كند.

يكي از بزرگ‌ترين عملكرد‌هاي خودارضايي اين است كه به فرد كمك مي‌كند بدن خود را بشناسد و كشف كند كه چگونه مي‌تواند تجربه‌ي لذت را از طريق بدنش به دست بياورد. در حقيقت اين تجربه درتحول رابطه‌ي جنسي فرد با زوجش نيز مي‌تواند بسيار مؤثر باشد. زيرا او اين توانايي را مي‌يابد كه طرف مقابل را به سمت نوازش‌ها و حركاتي كه برايش لذت‌آور هستند، هدايت كند.

طبق آن چه تجربه‌ي سكسولوگ‌ها به ما مي‌آموزد، بسياري از زناني كه دچار سردمزاجي و يا فقدان ارگاسم هستند، كساني هستند كه هميشه از خودارضايي امتناع كرده‌اند. به عقيده‌ي «ژرارد لولا۱۹» سكسولوگ فرانسوي، بين عدم آشنايي زن با بدنش و عدم توانايي لذت بردن او از رابطه‌ي جنسي، ارتباط مستقيم وجود دارد.

خصوصا در جوامع سنتي كه به زن اغلب نقشي منفعل عطا شده است و اساسا لذت جنسي را پديده‌اي مردانه تلقي كرده‌اند، تعداد بي‌شماري از زن‌ها هيچ گاه سعي در شناخت بدن خود به عنوان منشا كسب لذت نمي‌كنند.

اضافه بر آن شرايطي كه اغلب اين زن‌ها در آن اولين رابطه‌ي جنسي خود را تجربه مي‌كنند، عدم آگاهي مرد در چگونگي برانگيختن و ارضاي اميال جنسي زن و نيز ناآشنا بودن خود زن نسبت به اميال جنسي‌اش، در خيلي از موارد اين تجربه را تبديل به تجربه‌اي مشمئزكننده و دردناك مي‌كند. به خاطر همين است كه در سكس‌درماني به زناني كه دچار سرد مزاجي و ساير مشكلات جنسي هستند، تمرين خودارضايي تجويز مي‌شود.

در نوجوانان نيز اين «آشنايي با بدن» يكي از مهم‌ترين عملكردهاي خودارضايي است. زيرا زندگي جنسي نوجوان، از شناخت بدنش شروع مي‌شود. كشف آلت جنسي به وسيله‌ي خودارضايي براي نوجوان احساسات متناقضي را به وجود مي‌آورد.

احتمال اين مي‌رود كه اين تجربه‌ي «كشف خود» براي او با احساس شرم و گناه همراه باشد. البته بايد گفت عامل اين مسأله بيشتر فاكتورهاي اجتماعي – فرهنگي هستند تا تحولات دروني او. اين مسأله خصوصا براي دخترها صدق مي‌كند. حتي در جامعه‌ي غرب نيز پسرها از دخترها خيلي راحت‌تر از خودارضايي سخن مي‌گويند.

نقش ديگري كه خودارضايي براي نوجوان دارد اين است كه به او اجازه مي‌دهد تغييراتي را كه در بدنش ايجاد مي‌شود، بهتر بتواند كنترل كند. زيرا نبايد فراموش كرد كه خود اين كه بدن نوجوان در حال رشد و تغيير مداوم است، مي‌تواند براي او مولد اضطراب‌هاي زيادي باشد. چرا كه تمام تعريف‌هايي كه از خود تا كنون داشته است، دگرگون مي‌شوند.

بدين ترتيب خويش را با «خود ديگري» مواجه مي‌بيند كه به سختي برايش آشنا مي‌نمايد. حس‌هايي درش بيدار مي‌شوند كه برايش تازگي دارند. اين كه نوجوان بتواند اين «بدن جديد» را به عنوان «منشاء لذت» تجربه كند و نه «مبداء گناه» به او اجازه مي‌دهد كه اعتماد به نفسي را در خودش گسترش دهد.

اين اطمينان بيشتر به خود، به او ياري مي‌دهد كه در حوزه‌هاي ديگر زندگي با جرأت بيشتري خودش را تجربه كند.
نكته‌ي مهمي كه بايد به پدر و مادر‌ها تذكر داد، احترام به حريم خصوصي نوجوان است. زيرا كه آن‌ها به اين فضا براي رشد رواني‌شان احتياج مبرم دارند.

در بعضي از سايت‌هاي ايراني مشاهده كردم كه خودارضايي را به عنوان عامل غرق شدن در اوهام و دور شدن از واقعيت ذكر مي‌كنند. نكته‌ي مهمي كه در اينجا لازم است تذكر دهيم اين است كه تخيلات جنسي را بايد از« هذيان» و «توهم» كه از عوارض بعضي بيماري‌هاي روحي است، متمايز كرد.

تخيلات جنسي در انسان امري طبيعي است كه نقش آماده‌سازي او را براي رابطه‌ي جنسي و همين طور برآورده كردن يك سري از نيازهاي ديگر، بر عهده دارد. متاسفانه در اينجا فرصت زيادي براي پرداختن به آن نداريم و براي همين به وقتي ديگر موكولش مي‌كنيم.

سؤال ديگري كه من در بين ايميل‌هايي كه دريافت مي‌كنم به آن برخورد كرده‌ام، اين است كه آيا خودارضايي در كساني كه مجرد نيستند، غيرعادي و نشاني از بيماري جنسي فرد نيست؟

پاسخ من هر چند ممكن است تعجب يك عده را برانگيزد؛ اما بايد عنوان كنم كه در بعضي افراد، رابطه‌ي جنسي با فرد ديگر به هيچ وجه نفي‌كننده‌ي خودارضايي نيست. خودارضايي مي‌تواند براي فرد جنبه‌هاي ديگري از لذت جنسي را به همراه بياورد و در بعضي موارد و پريودها كه نياز جنسي طرفين با هم هماهنگ نيستند، مي‌تواند به ارضاي كامل‌تر نيازهاي جنسي شخص كمك كند.

پرسش معمول ديگري كه با آن مواجهيم اين است كه آيا هنجار خاصي براي دفعات خودارضايي وجود دارد؟ آيا خودارضايي مي‌تواند تبديل به يك اعتياد شود؟

بايد بگويم كه فاكتورهاي زيادي در كميت خودارضايي دخالت دارند. از جمله سن، مجرد يا متأهل بودن، وضع روحي و…

در نوجوان‌ها و جوان‌ها، تعداد دفعات خودارضايي بيشتر است و اين تصور غلط است كه تكرار خودارضايي باعث اعتياد به آن مي‌شود. به گفته‌ي سكسولوگ‌ها اصطلاح «اعتياد به خودارضايي» اشتباه است. بايد گفت در افرادي كه خودارضايي بارها و بارها در روز تكرار مي‌شود، اين نه نشان اعتياد به آن، بلكه نشان اين است كه فرد از مشكل روحي ديگري رنج مي‌برد كه خودارضايي تنها نمودي از آن است.

مثال بارز آن افرادي است كه مبتلا به بيماري «وسواس تكانه‌اي» (obsessive – compulsive disorer) هستند. اين بيماري مي‌تواند با نشانه‌هاي متفاوتي در فرد خود را به نمايش بگذارد. مثلاً در روز ده‌ها بار دستانش را بشويد و يا فكري مزاحم مدام به ذهنش هجوم بياورد و يا بار‌ها در روز به خودارضايي دست زند.

راه درمان (بر خلاف تصورات موجود در بين ما ايرانيان) اين نيست كه فرد آلتش را با آب سرد بشويد يا از تنها بودن احتراز كند. به عبارتي ديگر سعي در كاهش دفعات خودارضايي، به هيچ وجه كمكي به درمان ناراحتي اصلي فرد كه از جاي ديگري نشات مي‌گيرد، نمي‌كند.

در اين موارد، به افراد توصيه مي‌شود كه به روان‌شناس مراجعه كنند. زيرا روان‌درماني مي‌تواند مشخص كند كه خودارضايي در چنين حالتي اضطرابي اساسي‌تر را در خود پنهان كرده است.

شخص با عميق‌تر شدن در مسائل دروني و محيطي و به ياري روان‌شناس، قادر خواهد بود تا ريشه‌هاي اصلي اين اضطراب‌ها را كشف كند. در اين صورت با تخفيف مشكلات روحي، خودارضايي مكرر نيز كه تنها عارضه‌اي از اين مشكل روحي هست، كاهش خواهد يافت.

ولي اين موارد محدود هستند و همان طور كه به تفصيل مسأله را بررسي كرديم، خودارضايي بخشي از زندگي جنسي اكثريت قريب به اتفاق انسان‌هاست.

در انتها لازم است بگويم براي درك بيشتر سكسوآليته‌ي انسان، لازم است به ابعاد ديگر آن نيز پرداخته شود. پرداختن به اين ابعاد را به مطالبي كه در آينده خواهم نوشت موكول مي‌كنم.

مژگان كاهن
روانشناس

__________________
عضو تحریریه علمی ایران سلامت
اطلاعیه مدیریت سایت- دعوت به همکاری : سایت ایران سلامت , جهت تکمیل و توسعه بخش ها و فعالیت های مختلف ,از افراد علاقه مند دعوت به همکاری می نماید.
drsadjad[@]gmail.com

 

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

 
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.